تبليغاتX
فقط عشق
حرف دل هر عاشقی
اطمینان

یک روز همه ی روستاییان در یک روستا تصمیم می گیرند که برای آمدن باران دعا کنند

در روز موعود همه گرد آمدند اما تنها یک پسر بچه با خود چتر به همراه آورده بود

و این یعنی اطمینان

اعتماد

اعتماد باید شبیه احساس کودکی باشد که اورا به هوا پرتاب می کنید 

و او می خندد زیرا می داند او را خواهید گرفت

امید

هر شب به رختخواب می رویم بدون اینکه مطمئن باشیم فردا زنده خواهیم بود

 اما همچنان نقشه های زیادی برای فردا داریم

 به خدا اعتماد کنید

به خود اطمینان  داشته باشید

و هرگز امیدتان را از دست ندهید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:29  توسط نازی  | 

خدایا...

وقتی تنها هستم و احساس نا امیدی می کنم

نگذار  تا قلب دردمندم فراموش کند

که تو علیرغم تمام پیروزی ها و شکستها

مادامی که به تو ایمان داشته باشم

امیدواری نیز با من همراه خواهد بود

نگذار تا با حماقتها و نابخردیهایم چشمهایم کور گردد

بلکه یاریم کن تا افسوس اشتباهاتم را نخورم و آنها را جبران کنم

به من قدرت بده تا ترسهایم را بپوشانم

 و در آینده برای خود افسوس نخورم

خدایا!

تا سپیده صبح فردا خوابی آرام به من عطا کن

و صبحگاهان مرا با شهامتی برای شروع روزی دیگر

 و ادامه دادن از راه

از خواب بیدار کن

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 15:51  توسط نازی  | 

اینم بقیه جوابا که به درخواسته مرتضی جون واستون گذاشتم

نازیلا جون:

قایقی هست ولی باید خودت اونو بسازی
فقط و فقط خودت

فرهاد جون:

سلام اول
نه قایقی نیست گلم
سلام دوم
اینکه ما خیلی وقته لینکتون کردیم
سلام سوم
چیزی بگو گلم
من کم تحملم

رهرو جون:

اگر منظورت به زمان هست نه...........
اگه براي اصلا خودت اره...............
فقط بايد اون قايق خودت پيدا كني.................
دعا ميكنم موافق بشي............

فرزاد-حکیم باشی جون:

سلام
زمان برگشت آرزوی هر سفر کرده ایست . و ما همه در سفریم .
راه برگشت مهم نیست . چه قایق از ابها برگردی و چه با بالها از آسمان .
چشم انتظاری در دیار محبوب داریم که روزی کاسه صبرش برای دیدن ما لبریز می شه و ما رو فرا می خوانه .
برگشت مهم و مهم تر اون چگونه برگشتن
در پناه مولایم علی - حکیم باشی

ستاره جون:

سلام نازی جان معلومه که قایقی وجود داره
بهترین الگوها مثل قایقی می مونند که کمک میکنند ما به مقصد برسیم
و به نظر تو بهترین قایقی که میتونه به ما کمک کنه تا به روزهای پاک خودمون برگردیم به غیر از اهل بیت کس دیگه ای هم میتونه باشه
البته باید خودمون هم بخواهیم

عمو جون:

سلام

آنگاه که نوميدي بر جانت پنجه افکنده و رها نمي شوي به من اميدوار باش (زمر آيه 53)

آنگاه که دوست داري به آرزويت برسي به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم (غافر آيه 60)

رهرو جون:

و اما پاسخ به سوآل شما
کشتی شکسته گانیم ای باد شرطه برخیز
شاید که باز بینیم دیدار آشنا را

قایقی خواهم ساخت با بادبانی از امید و پارویی از ایمان ، در دریای بی کران لطف او سینه موج را با می شکافم تا به ساحلی از آرامش برسم ، آن وقت در صمیمیت سیال فضا آنجا که اجاق شقایق مرا گرم می کند و چتر خواهش بسته می ماند ، در کوچه باغی که از خواب خدا سبز تر است آرام خواهم خفت.
یا حق

طلوع جون:

همیشه راه برای بازگشت هست

نا امید مباش و به خودش توکل کن 

او قطعا قایقی پر از امید و نور برایت میفرستد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 20:49  توسط نازی  | 

این هم بهترین جوابه سوالم

توسط مرتضی جون

روزگار تنهایی

اولین لینکه من

من با خاطرات تو زنده خواهم ماند،

چه غمگین از این رفتن

و از این روزهای سرد تنهایی،

شاید باور نکنی،

 از من فقط همین کلمات

 که با شوق به سوی تو

 پر می کشند باقی می ماند

 و خودکاری که هیچ گاه

 آخرین حرفهای را به تو

نمی تواند گفت.

شاید یک روز وقتی

می خواهی احوال مرا بپرسی،

عکسم را در صفحه

سفر کرده ها ببینی.

شاید کودکی گستاخ و بازیگوش

با شیطنت سفر بی بازگشتم را

 از دیوار سیمانی کوچه اتان

بکند و پاره کند.

تمام دغدغه ام این است

 که آیا بعد از این سفر محتوم

می توانم همچنان با تو سخن بگویم؟
آیا دستی برای نوشتن و دلی

 برای تپیدن خواهم داشت؟

 شاید باور نکنی،

اما دوست دارم برایت بنویسم.
بعضی وقتها که کلمات را

گم می کنم،دوست دارم،دشتها،دریاها،کوهها،

جنگلها، ستاره ها و هر چه

در کاینات هست همه و همه

کلمه شوند تا بهتر بنویسم.

دوست دارم به حیات کلمه ای

نجیب دست یابم تا

رهگذران غمگین،

صبحگاهان زیر آفتابی نارس

مرا زمزمه کنند.

میدانم که خسته ای

 اما دوست دارم اجازه دهی

کلماتم دمی روبرویت بنشینند

و نگاهت کنند تا

به حقیقت این جمله در آیی

که می گوید:

مرا از یاد برد، نمی دانم؟
ولی میدانم از یادم نخواهی رفت.

از همه کسانی که به سوالم جواب دادن 

بی نهایت تشکر می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 13:1  توسط نازی  | 

لطفا جوابه این سوال یادتون نشه

دوست دارم به خودم برگردم تا همان ادم اول گردم

ساده و پاک و صمیمی از همان خاک که او پروردم

روح سیمانی من زندانی ست بی هویت شده دل سردم

به کجا می نگرم راهم کو؟ کاش لطفی به خودم می کردم

خسته از این همه تزویر شدم قایقی هست که من برگردم؟

آیا قایقی برا ی برگشتن وجود دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هفته آینده بهترین جواب همراه با ادرسه وب آپ می شه

 پس تو جواب دادان کوتاهی نکنین

در ضمن تمامی کسانی که جواب این سوال رو بدن لینک میشن         

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:41  توسط نازی  | 

آرام باش                آرام باش               تو خدا را داری

آن حقیقت آن یگانه آن هوا دار شبانه

 آرام باش              آرام باش              تو خدا را داری

آن معبود آن پاکی آن همه خوبی و احساس و بهار را داری

آرام باش                آرام باش              تو خدا را داری

پس نگو تنهایم پس نگو بی یار و یاورم تو خدا را  داری

یعنی عشق معبود سنگ صبور دل من دل تو

پس خموش

ما خدا را داریم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:39  توسط نازی  | 

love

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 1:9  توسط نازی  | 

دوستت دارم!!!دوستت دارم!!!دوستت دارم!!!

   من  برای  آنها که دوستم دارند زندگی می کنم

  آنها که مرا آنگونه که هستم می شناسند

  برای حل مسائلی که حل نشده باقی مانده اند

  برای جبران اشتباهاتی که مرتکب شده ام

  برای آینده ای که در دور تر هاست

  برای بهشتی که به من لبخند می زند

  و در انتظار من است

  .

  .

  .

 برای تمام خوبی هایی که می توانم انجام دهم

دوستت دارم!!!دوستت دارم!!!دوستت دارم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:43  توسط نازی  | 

سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

هر سخن هر رفتار

دانه هایی ست که می افشانیم

برگ و باری ست که می بارانیم

آب و خورشید و نسیمش مهراست

که بدانگونه که بایست به بار آید

زندگی را به دل انگیز ترین چهره بیرایید

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف

که تمنای وجودت همه او باشد و بس

بی نیازت سازد از همه چیزو همه کس

زندگی گرمی دلهای بعم پیوسته است

تا در آن عشق نباشد همه درها بسته است

در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز

عطر جان پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیدست هنوز

آب و خورشیدو نسیمش را از مایه ی جان

خرج می بایر کرد

رنج می باید برد

دوست می باید داشت

سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:41  توسط نازی  | 

Go to fullsize image

سلام دختر باران ! چرا ریشانی

سکوت کرده ای امشب غزل نمیخوانی

بخوان که بشکند این بغض های کهنه مگر

بخوان که حال دلم را تو خوب می دانی

عزیز! از تو و احساس تو خبر دارم

اگر چه پشت غزل های خویش پنهانی

چقدر دست و دلت پیش عشق می لرزد

چه پیش امده امشب چنین هراسانی

کجاست آن همه مستی که بود در چشمت

خدا نکرده مگر خوب من ! پشیمانی

مراد می طلبم از ضریح چشمانت

اگر چه از من دل خسته روی گردانی

جوانه می زنم از نو بهار خواهد شد

چو گیسوان غزل را به شانه افشانی

Go to fullsize image

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:12  توسط نازی  | 

می رسی از راه مثانی ل شعرهایم ناگه

میرسی چون سایه روشن های حسی آسمانی

خستگی های دلم را روی دوشت می گذاری

می بری در کوچه سار خلوت شب می تکانی

می کشی  دستی به آرامی به روی شانه هایم

تکیه گاهم می شوی در لحظه های ناتوانی

می رسی گرد آفرید از راه با لبخند هایت

حسرت سهراب وارم را به سامان می رسانی

جان پناهم می شوی با سایبان گیسوانت

طفل احساس مرا از کوچه گردی می رهانی

در عبوس فصل در این قحط سال مهرانی

طر حی از لبخند روی گونه هایم می نشانی

نازنینم این روح عشق پیشه ام را

تا کجا دنبال خود هی می کشانی میکشانی...

Go to fullsize image

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:53  توسط نازی  | 

چرا وقتی که راه زندگی هموار می گردد خونخوار می شود؟

به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بی دینی

به وقت تنگ دستی مومن و دیندار می گردد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 14:20  توسط نازی  | 

سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

در گوشه قلبم احساس زیبایی طنین انداز است

صدای پرواز مرغان دریایی را می شنوم که در یک

روز زیبای تابستان کخ من و تو بر روی تخته سنگی از مرجان ها و جلبک ها ی دریایی

نشسته بودیم بر فراز سرمان

نغمه ی آشنایی را سرودند و فریاد زدند چه زیباست

پرواز مرغ عشق بر فراز دریایی از محبت و در نسیمی از

عطر گل های رز دور آسمانی  با فضایی آکنده از عشق

 اما من و تو عاشقانه دل می بازیم با صدای رسوا گر

فرشته ها و فرشته ها گفتند:

شما عاشقید حس عاشقی همین است

پرواز کن ای پرنده ی بال شکسته ی من به اوج برو و مرا با خودت ببر 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 1:19  توسط نازی  | 

واسه کسی که دفتر قشنگش

پر از ترانه های عاشقونس

واسه کسی که برای جدایی

یه مدت دنبال یه بهونس

واسه کسی که نه میاد نه میره

بازم می گه مقصرم زمونس

می شه نوشت تو انقدر خوبی که

دوست دارم فقط یه جور نمونس

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 1:15  توسط نازی  | 

در خلوت شب یاد تو را بوسیدم

پیمانه ی می ز عشق تو نوشیدم

آن گونه شدم مست ز مینای تو من

که ز گرمی آن تا به سحر جوشیدم

Go to fullsize image

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:7  توسط نازی  |